رضا قليخان هدايت

750

مجمع الفصحاء ( فارسي )

من درين خيره كه كى ماه دميد است چنين * او ز من تيره كه تا چند درو بسته نگاه چه كنم ره به دگر جاى ندارد نگهم * مردم ديده در او ديد و بيفتاد ز راه ره ديده زد و ترسم كه ره دل بزند * اى دريغا كه زد است او و نبودم آگاه به يكى غمزهء دزديده بدزديد دلم * اين‌چنين دزد كه ديدستى سبحان اللّه دلم آن ترك بدزديد و بدزدم ز لبش * يك‌دو تا بوسه به تاوان دل خود ناگاه او دل و ديده بدزديد و بدزديم همى * تابش و بوسه ز رخسار و لب او من و ماه اى عجب ماه ازو نور همىدزدد و هست * هر زمان تابش او بيشتر اندر خرگاه پس بدين معنى خورشيد درخشنده هم اوست * به خرد يار شو و بوسه ز خورشيد مخواه بوسه بر تابش خورشيد توان زد نه برو * اين كسى خواست كه دارد خرد و راى تباه شو و درگاه ملك بوس كه خورشيد فلك * خواهد آن بوسه و نتواند از حشمت شاه در مدح شاهنشاه محمد شاه طاب ثراه هله هر هفته مپيراى سر زلف دوتاه * هله جاى دل خلقى مكن اى ماه تباه ز دوتايى چه زيان ديدى اى مست رهى * كه همىكاهى هر هفته سر زلف دوتاه كاهش چيزى كان باز فزون خواهد شد * كار بيهوده است اى ماه ازين باش آگاه